بديع الزمان فروزانفر

179

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

مىرهند ارواح هر شب زين قفس * فارغان ، نه حاكم و محكوم كس شب ز زندان بىخبر زندانيان * شب ز دولت بىخبر سلطانيان نه غم و انديشه‌ى سود و زيان * نه خيال اين فلان و آن فلان خواب يكى از مسائل مهمى است كه حكما و متكلمين و صوفيه درباره‌ى حدوث آن عقايد مختلف دارند و در اديان تاثير بسيار داشته است ، بعقيده‌ى حكما خواب ( نوم ) حالتى است كه عارض جانداران مىشود و بر اثر آن ، از احساسات و حركات غير ضرورى و غير ارادى باز مىمانند ولى حواس باطنى بعقيده‌ى اكثر از كار نمىافتد . درين حالت نفس بعالم خود متوجه مىشود زيرا نفس بعالم ملكوت ، اتصال معنوى دارد و مانع او از توجه بدان عالم ، اشتغال وى بتدبير بدن و مدركات حسى است و در نوم اين تعلق گسسته مىشود و چون صور جميع كائنات از ازل تا بابد در علم حق و عقول و نفوس سماوى موجود است ، بعضى از آن ، به حكم مقابله در نفس انسانى منطبع مىگردد چنان كه صور حسى در آينه نمودار مىشود و از نفس ناطقه در حس مشترك مىافتد و قوت متصرفه از حس مشترك مىگيرد و آن را تفصيل و تركيب مىدهد و بعلاقه‌ى مشابهت و بمناسبت سوابق ذهنى از حرفه و شغل و نيز بحسب كيفيت مزاج بر آن صورت ، لباسهاى مختلف مىپوشاند و از اين رو خواب محتاج به تعبير است و خواب ديدن وقتى است كه آدمى به بيدارى نزديك مىشود و زان پس به حالت يقظه باز مىآيد آن گاه براى خواب درجاتى است كه برخى حقيقت محض است و حاجت بتعبير ندارد و آن رؤيايى است كه متخيله در آن تصرف نكرده باشد و آن چه متخيله در آن تصرف كند محتاج تعبير است مگر آن كه بىانطباع از ملكوت و تنها از انشاء متخيله باشد كه اضغاث احلام است و آن را گزارش و تعبيرى نيست ، معتزله خواب را امرى موهوم مىدانند و مىگويند رويت شرايطى دارد كه در